عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

یادش بخیر و گرامی!!!
شنبه 16 دی 1391 ساعت 22:35 | بازدید : 571 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 7 )

 

 

 

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد....!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دل من!!
جمعه 15 دی 1391 ساعت 23:55 | بازدید : 563 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 12 )

 

 

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر،

اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که

هــــرکســـــــــــی ممکن است بخواند

جــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر.....


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
جمعه 15 دی 1391 ساعت 23:49 | بازدید : 10 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 6 )

نبوغ این یکی دیگه ترکونده!!!!
واقعا گاهی اوقات باید هیچی نگفت و فقط به چشمای طرف نگاه کنی!!!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
این دختر سرانجام به آرزوش رسید اما ....
جمعه 15 دی 1391 ساعت 23:47 | بازدید : 10 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 9 )


این دختر سرانجام به آرزوش رسید اما ....




|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
من!!!
پنج‌شنبه 14 دی 1391 ساعت 21:42 | بازدید : 588 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 4 )

سلام

اگه یه مساوی جلوی اسم من بود، اون طرف مساوی چی می نوشتی؟؟؟

جوابت رو برام تو کامنت ها بذار!

مرررسی!!!

 

 

گل پسر=؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حسین!
سه‌شنبه 12 دی 1391 ساعت 22:43 | بازدید : 577 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 3 )

خوشا جانی که جانانش حسین است

خوشا دردی که درمانش حسین است

به نامش دفتر عشم گشته مفتوح

خوش آن دفتر که عنوانش حسین است

 

*آمدن آن ماهی که پیغمبر مکدر می شود....یادش بخیر!!! (پویا یادت هست؟)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دوست داشتن
دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 23:26 | بازدید : 547 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 6 )

چجوری بهش بگم دوسش دارم؟

خیلی راحت بهش بگو

باشه بیا با تو تمرین کنم

دوستت دارم

منم دوستت دارم، حالا برو بهش بگو

بهش گفتم

 

 

  


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
درس خوندن 4 تا دانشجو!!!
دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 21:32 | بازدید : 556 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 8 )

با سلام...

الان که دوران و موسم امتحانات دانشجویان و دانش آموزان عزیز هست، یاد یه خاطره ای از دوران دانشجویی خودم افتادم....

ولی قبل از این که به اصل داستان بپردازیم لازمه چندتا نکته رو بگم:

اولاببخشید اگه طولانی شده و ثانیا خطابم به شما دانشجو و دانش آموز امروز و دانشجو فرد هستش که لطفا از این کارها نکنید...واقعا خطرناکه!!!اگه بفهمم که خاطراتم جنبه ی بد آموزی داره بخدا دیگه خاطره پست نمی کنم!

شاد+موفق+سلامت باشید

یاعلی

برید بخونید و دعا کنید...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
مراقب امتحان!!!
یکشنبه 10 دی 1391 ساعت 14:00 | بازدید : 592 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 5 )

عرض سلام دارم خدمت عزیزان و همراهان گرامی....

امروز هم با یه خاطره در خدمتتونم....

3 خرداد 84 بود....روز ازدواج خواهرم...دقیقا همون سال اولین سال معلمی خواهرم بود در یکی از روستا ها ی نزدیک شهرمون...چند روز قبل خواهرم با من هماهنگ کرده بود که روز3 خرداد صبح زود من برم مدرسه شون و امتحان اخر دانش آموزهایش رو که امتحان ریاضی بود، برگزار کنم و بر گردم برای مراسم عروسی...

خواهرم در مورد یکی از شاگردهاش خیلی بهم توصیه کرده بود که زیاد سر به سرش نذارمو...خیلی بد دهنه و مشکل داره...

من رفتم سر کلاس و برگه ها رو توزیع کردمو امتحان شروع شد...همین طور که بینشون قدم می زدم(تا یادم نرفته بگم که بچه ها روی موکت نشسته بود) دیدم همون دانش آموز منظور، کپ کرده روی برگه اش و هی زیر زبونمی گه: یَک...یَک...یَک

اروم با پا زدم پشتشو گفتم درست بشین...همی طور که داشت یَک یَک ...می کرد، بدون این که سرشو بر گرده بلند گفت:رد شو کنار پدر سگ....یه دفعه دیگه محکم تر زدم پشتش وگفتم:با تونم...درست بشین...باز با همون لحن گفت:پدر مادر سگ...برو گورتا گم کن...دفعه ی سوم محکم زدم پشتشو گفتم فلانی حواست کجاست؟ می گم درست بشین بگو چشم...که یه دفعه داد زد: مادربوووووووووووووووووق رد شو کنار...

یه لحظه در جا کپ کردم...(این حرف از یه بچه اول دبستانی بعید بود) در عرض چند ثانیه پسره فهمید چه گندی زده یه دفعه برگشت طرف منو گفت:آقا معلم خودم پدرسگم...اقا با خودم بودم...اقا غلط کردم...آقا خودم مادربووووووووقم.... اقا معلم من فک کردم این صوریه پدر مار بووووووق هستش(حالا من نمی دونم منظورش از صوریه کی بود؟؟؟)

 من همین طوری داشتم نگاش می کردم که دیدم بله...هم برگه ی امتحان و هم موکت زیر پایش رو نجس کرده بود.....

اینم یه خاطره شیرین دیگه بود برای عزیزان دل گل پسر!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
b
شنبه 09 دی 1391 ساعت 00:37 | بازدید : 12 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 2 )

 http://up.download.ir/di-Q51U.jpg

 

http://up.download.ir/di-JPH7.jpg

 

http://up.download.ir/di-FL4V.jpg

 http://uplod.ir/dhp3jv37x3t2/Sound_clip_247.wav.htm

 

http://up.download.ir/di-VBCY.jpg

http://up.download.ir/di-05DJ.jpg


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران