عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

اوضاع کار خراب است !! (+18)
پنج‌شنبه 12 بهمن 1391 ساعت 10:15 | بازدید : 667 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 21 )

 

***از همه عذر می خوام ...ولی باور کنید تقصیر من نبود....***

 

 

به نام مهربانی که شغل ها را آفرید تا هم بابایمان به یک دردی بخورد و هم مامانمان یک نفس راحتی بکشد از دست بابایمان.


والا راستیاتش ما نمیدانیم چه شغلی را انتخاب کنیم.اما به افقهای دورتری می اندیشیدیم! لذا تصمیم گرفتیم که گشتی در شهر بزنیم و تمامی مشاغل را ارزیابی کنیم تا بلکه ما هم بتوانیم شغل ایده آل مان را بجوریم و آینده مان درخشان شود !


برای مثال همین که از مدرسه تعطیل شدیم راه افتادیم توی خیابان بالایی و چشممان خورد به این:



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
کــــــــــــمکــــــــــــــــــ
سه‌شنبه 10 بهمن 1391 ساعت 22:09 | بازدید : 15 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 31 )

سلام!

اگه شنیدید گل پسر دیوونه شده تعجب نکنید

دور از جون شما، بنده یه اشتباهی کردم اومدم یه وساطتی کردم بین ریس لوکس بلاگ و خوزوخان و خوزوخان استخدام شد...

ولی از اون روز تا حالا ولم نمی کنه بخدا

چه در دنیای مجازی و چه دنیای واقعی....ک

می دونی چی شد؟؟

دیروز من یکی گوشی هامو  گذاشتم تو اتاقم و در اتاق رو هم قفل کردم و رفتم بیرون تا اخر شب...

وقتی بر گشدم دیدم که 5 تا بی پاسخ+10smsداشتم! یکی از sms ها خیلی عجیب بود....متنش این طوری بود:

ببخشید مزاحم شدم....با گل پسر کار داشتم!!!!

خیلی متعجب شدم....

ولی این تازه اول ماجرا بووووود....وقتی گوشیمو چک کردم از تعجب نزدیک بود سکته کنم

اخه متوجه شدم که  در ساعت 5 عصر یه تماسی با من گرفته شده و پاسخ هم داده شده...در حالی که گوشی من تو اتاقی بوده که کسی هم وارد اون نشده!!!! 

با اون دوست گلمون_که از بچه های نت هست و اکثرن هم می شناسیدش_تماس گرفتم و گفتم جریان چیه؟

گفت که: ساعت 5 عصر زنگت زدم....یه آقایی گوشی رو برداشت و گفت: جانم؟؟؟

.............تو را خدا کمکم کنید....دارم دیوونه میشم!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مجموعه حکایات خواندنی و آموزنده
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 22:25 | بازدید : 11 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 33 )

مجموعه حکایات خواندنی و آموزنده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
با دل و جرات ترین دختران ایرانی !
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 22:18 | بازدید : 658 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 4 )

 

بانجی جامپینگ ورزشی است که بین زنان طرفداران زیاد دارد، زنانی که بیشتر دوست دارند خطر را احساس کنند و ثابت کنند که بر خلاف آن چیزی که به نظر می رسد، شاید از مردان شجاع ترند. زنان ایران وقتی پای سکوی پرتاب می روند به سادگی تصمیم می گیرند که از ارتفاع بالا روند و با پریدن از بلندی ۴۰ متری برای دقایقی در آسمان و زمین معلق بمانند آنها وقتی پایشان به زمین می رسد از تجربه جدید خود احساس رضایت می کنند و بیشتر آنها به دنبال تجربه های سخت تر از سقوط با کش از ارتفاعی بلند هستند.سکوی پرش بوستان «ولایت» تنها مکانی است که بانوان پایتخت می توانند از آن بپرند

 

 

این پست تقدیم به همه ی کسانی که طالب تنوع هستند!!!


|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
:: ادامه مطلب ...
مراسم استقبال رسمی ملکه بریتانیا از امیر کویت در کاخ سلطنتی
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 22:14 | بازدید : 710 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 23 )

 

اصلن خداوکیلی این پست های اخیر رو ببینید و دعام کنید....

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
آيا از جنگ بين دو جنس (زن و مرد) خسته نشده ايد؟
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 22:11 | بازدید : 676 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 14 )

همین جا این پست متفاوت و با حال رو تقدیم می کنم به همه ی خواهرای گلم در دنیای مجازی!!!

و همچنین به همسر آینده ام

 

توصیه می کنم اقایون مجرد از مراجعه به ادامه ی مطلب جداً خودداری کنن!!!

 

و نتیجه ای که من خودم از این پست گرفتم این بود که :

1_هر چه زووود تر ازدواج کنم!

2_تنهایی سر لباس شووویی نرید!!(فرنود)خخخخ!

می گید نه؟ خو برید ادامه رو بخونید ببینید شما هم همین نتیجه رو می گیرید یا نه!

ها تا یادم نرفته من امروز نمی تونم بیام نت(نه عزیزم خوشحال نشو....شادی هم نمی تونه بیااااد!!!)

اخه می دونی؟ چیزه... یعنی قرار اتفاق خوبی برام بیافته...ولش کن...بعدن با هم می حرفیم درباره اش! فقط بدون فردا شاید بیام نظرات رو تایید کنم...ولی جبران می کنم! قول می دم!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
تبلیغات تاثیرگذار و بسته بندیهای عالی
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 22:08 | بازدید : 669 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 16 )

خداوکیلی حال کنید با این پست متفاوت!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
قاتل
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 21:19 | بازدید : 703 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 0 )

از بس

گنجشک های مظلوم روستایم را

قتل عام کرده ام

بوی

قذافی گرفته ام....



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خداحافظی
پنج‌شنبه 05 بهمن 1391 ساعت 11:51 | بازدید : 757 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 28 )
خاطره ای از گل پسر
چهارشنبه 04 بهمن 1391 ساعت 16:18 | بازدید : 680 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 27 )

سلام...انقد دلتنگ گل پسر هستم که فقط می تونم روزی 2 یا 3 کیلو اشک بریزم....!!! ولی خوب دیشب که می حرفیدیم می گفت که کارش انجام شده و همین روزها بر می گرده!

تو این پست می خوام یه خاطره ای از خودم و گلپسر براتون بگم هر چند می دونم من به خوبی و زیبایی گل پسر نمی تونم تعریف کنم ولی خب به احترام همه ی شما مهربون ها و دوست جونی ها...چشم!

 

 

من 2 سال از گل پسر بزرگترم!(البته با اجازه) گل پسر از اون روز اول خیلی زور بود! به قول بابا دیکتاتور عصر خودش بود! یادم میاد که گل پسر کلاس سوم ابتدایی بود و من پنجم ابتدایی و مجبور بودم علاوه بر اینکه همه ی کارهای خودم رو انجام بدم کار های گل پسر رو هم انجام بدم!

 

از مدرسه که می اومد توی همون در ورودی با کفش دراز می کشید و کتابهاشو در می اورد و در عرض10 دقیقه یک مشت خزعبلات می نوشت و یاعلی...میرفت تو کوچه تا اخر شب!

گل پسر یه عادتی که داشت از بچگی عاشق پول جمع کردن بود! یه روزی دیدم که پول هایی که مامان بابا بهش می دن میره و زیر فرش های اتاقش قایم می کنه!

یه روز از مدرسه اومد و توی همون در ورودی دراز کشید و تند تند سروع به نوشتن کرد ...بعد که تموم شد داد زد سر من:

_شااااااااااااادی! بیا!

_جونم داداشی؟

_ این دفتر ریاضی منه...بر می داری 3 بار جدول ضرب رو توش می نویسی تا من بر گردم!

 

منم انقد متنفر بودم از ریاضی نوشتن که تا گل پسر رفت زدم زیر گریه! مامان اومد ساکتم کرد و گفت اشکال نداره...من و امیر رضا_داداش مرحومم_(شادی روحش صلوات)، کمکت می کنیم بنویسی!

من انقد ناراحت بودم که یه فکری به سرم خورد.....!!!رفتم توی اتاق گل پسر و زیر فرش ها رو بازرسی کردم!

 

چیزی حدود 600 تومن پول خورد اونجا قایم شده بود!! از خوشحالی داشتم سکته می کردم و حدود200 تومنشون رو برداشتم! و خوشحال...وقتی خواستم از اتاق برم بیرون، دیدم گل پسر توی در اتاق ایستاده و داره منو نیگاه می کنه! جاتون نه خالی...با لنگه دمپایی افتاد به جون همه...به غیر امیر رضا و مریم(خواهر بزرگمون) نمی دونم چرا گل پسر از مریم بشدت حساب می برید و خیلی دوستش داشت...البته الان هم همینطوره و خیلی بهم وابسته هستند!

و تا می تونست هم سر مامان دادا و بیداد کرد و از خونه رفت بیرون! من و مهسا و هدا رفته بودیم تو اتاق و گریه می کردیم از دست گل پسر!

 

مامان اومد ساکتمون کرد و به امیر رضا گفت(4سال از گل پسر بزرگتر بود) :

امیر! مامان!، برو و گل پسر رو تو کوچه پیدا کن و گولش بزن و ببرش یه جا خلوت و یکم کتکش بزن و بیارش تو خونه!

امیر رضا هم رفت....چشمتون روز بد نبینه! 20دیقه بعدش دیدیم درب کوچه رو میزنن...در رو بازکردیم دیدیم امیر رضا زخمی و گریون، در حالی که گل پسر از پشت دستهاشو گرفته بود و با لگد و سیلی همراهیش می کرد، وارد خانه شد! گل پسر امیر رضا رو انداخت وسط حال و گفت این بچه رو فرستادی منو بزنه؟ که چشمتون روز بد نبینه!

مامان هم عصبانی شد و افتاد تو سر امیر رضا! که خاک بر سرت کنند...از داداش کوچیکترت کتکت خوردی؟ باید می کشتت! بعد اومد که حساب گل پسر رو برسه که گل پسر زودتر از خونه فرار کرده بود! و اون شب هم خونه نیومد!مامان انقد عصبانی بود که گفت فردا میرم به معلمشون می گم تنبیهش کنه!

 

مامان، صبح رفت مدرسه ی گل پسر اینا! و میره پیش معلمشون و می گه: گل پسر خیلی شیطونه و حرف گوش نمی ده و تنبله و درس نمی خونه!

معلم هم مامان رو میبره سر کلاس و میگه گل پسر بیا پای تابلو! و معلمش براش 2 تا مسله ریاضی از سال 1اول راهنمایی یادداشت می کنه رو تابلو می گه گل پسر جواب بده! گل پسر هم به نحو مطلوب جواب میده! و معلم به مامان گیر می ده که چرا در مورد این بچه این طور قضاوت می کنید و در حالی که کلاس سوم هستش مسله ی ریاضی اول راهنمایی حل می کنه! خلاصه مامان رو جلوی همه ی بچه ها ضایع می کنه و بهش می گه گل پسر رو ببوس و ازش عذر خواهی کن و یه پول هم بده!

مامان می گفت اون موقع من حقوقم 2000تومن بود...می خواستم یه25 تومنی بدمش که معلمشون گفت نه! یه 200 تومنی بهش بده! خلاصه مامان بشدت ناراحت برگشت خونه!

 

سر ظهر که شد دیدیم گل پسر با یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل در حالی که زیر چادر مادربزرگ قایم شده بود وارد خونه شد...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران