عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

جک
شنبه 23 دی 1391 ساعت 23:42 | بازدید : 11 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 13 )

یه بچه، فلان مامانشو می بینه و می گه: مامان اون خطه چیه؟ مامانه فکر می کنه: اگه بگم چوچوله، بچه پررو می شه. می گه: با بابات رفته بودیم جنگل، بابات می خواست درخت رو قطع کنه، سر تبرش گرفت اینجا و خط افتاد. بچه هه می گه: اوه، صاف زده وسط فلانت

 

 

ربه رو تو فرودگاه داشتن مي گشتن، دست مامور مي خوره به اون جاي عربه يه، مي پرسه؟ کلاشه؟

 

رشتیه به زنش میگه اگه بعد از مرگم به من خیانت کنی تنم تو قبر می لرزه! خلاصه رشتیه میمیره بعد از یک ماه تو اون دنیا بهش میگن اصغر ویبره!!!

 

Love Duff: يه پيرزنه بعد از گرفتن نتيجه آزمايشش که نوشته بود: شما حامله ايد، مي گه: اوا ننه به بادمجون هم ديگه نمي شه


|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
به یاد رفیق....!
شنبه 23 دی 1391 ساعت 21:33 | بازدید : 586 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 15 )

سلام و عرض ادب خدمت عزیزان و بزرگواران....

طبق قرار معهود و همیشگی، امشب تصمیم دارم پست ارسالی ام رو به یکی از شما بزرگوارن و عزیزان و مهربانان تقدیم کنم!

این پست شعری هست بتحت عنوان ای غزل، ای زمینه ی سبزم.... که سروده ی دوست مرحوم  و بسیار گلم اقای حسن باقری که یک روز قبل از مرگش این شعر رو سروده است...و روز مراسمش خواهر بزرگوارشون این شعر رو تقدیم من کردند....و  مایه ی افتخار منه...!

و اما بعد می خوام این پست رو تقدیم کنم به کسی که قلمش همانند پر لطیف است و استاد بزرگوارم...سرکار خانوم نگین بابایی (رگبار بهاری) ایشالا که مورد عنایت قرار

بگیره!

یاعلی

 

 

 

ای غزل ای زمینه ی سبزم، ای که از من سری،حلالم کن 

 

 


ای که چشمت به قلب غمگینم ،داده بال و پری، حلالم کن 

 

 

 

ای اهورای چشم خسته ی من که مرا آفریده ای از عشق

 

 

  

و دل خسته ی مرا هر شب تا خدا می بری حلالم کن

 

 

 

من نفرین شده نمی دانم،دستم از هر چه هست کوتاه هست

 

 

 

شده حتی برای دلخوشی ام، خوب من!سرسری حلالم کن

 

 

 

 

آسمان هم نمَی نمی بارد ، بر من خسته، بر من غمگین

 

 

 

 

آسمان نگاه خسته ی  من ! تو که آبی تری حلالم کن

 

 

 

کوله بار مرا ببند رفیق، یک نفس مانده است تا رفتن

 

 

 

 

به نمازت،به گریه های شبت، این دم آخری حلالم کن.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خداوکیلی این خانواده اس من دارم؟؟؟
شنبه 23 دی 1391 ساعت 11:26 | بازدید : 593 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 16 )

 

دیشب حدود ساعت 2 بود تو اتاقم داشتم با موبایل حرف می زدم که احساس کرد م یه صداهایی از بیرون میاد....رفتم تو حال می بینم به به...خواهرام نشستن فیلمthat s my boy  رو نگاه می  کنن...یه لحظه در جا کپ کردم...و مدام صدای مادرم تو سرم می پیچید...اخه من تا یاد دارم مادرم به من و برادرم می گفت: شما ها پسر هستید...4 تا خواهر جوون تو خونه دارید...حق ندارید هر طور که می خواید رفتار کنید...حواستون به لباس پوشیدن هاتون باشه...حق ندارید وقتی خواهراتون خونه هستن دوست یا رفیقتون رو بیارید خونه.....اگه می خواید فیلم یا چیز دیگه ای مشاهده کنید بذارید وقتی که دخترها نیستن ...یا برید تو اتاقتون و در را هم قفل کنید!!!

بخدا طوری شده بود که ما یه قلیون هم می خواستیم بکشیم مجبور بودیم بریم تو اتاق در بسته....ولی حالا خودشون اومدن نشسته فیلم صحنه دار نگاهمی کنن...انگار یه ظرف بزرگ آب یخ تو سر من خالی کردند...

بی اختیار رفتم بالا سر مامان و بیدارش کردم و اوردمش پای تلویزون و گفتم مامان تحویل بگیر....ببین دختر خانوم هات چیکار می کنن...مامان هم یه 2 دقیقه ای صب کرد و بعد یهو مثل برق گرفته ها به خواهرم گفت:وای مهسا این فیلم that s my boy  هستش؟ می دونی من چقد دنبالش بودم....بزنید از اولش بیاد منم می خوام ببینم...

من که دیگه داشتم شاخ در می اوردم تنها کاری که کردم رفتمو cdرو برداشتمو گفتم پاشید خجالت بکشید...نصف شبی دیونه شدید؟ و رفتم تو اتاقم...راستش رو بخواید با لب تابم یکبار دیدمش....انصافا فیلم توپی هستش...توصیه می کنم ببینیدش! صبکه شد سر میز صبحانه دیدم حاجی خیلی ناراحته...اومدم باهاش شوخی کنم دیدم گفت: گل پسر بخدا حوصله ندارم...بی خیال...گفتم حاجی پس چی شده؟ نبینم غمگین باشی...

همین رو که گفتم....یاعلی...مثل اینکه داغ دلش تازه شده باشه...شروع کرد غر زدن...که گل پسر تو اینجا دیکتاتوری راه انداختی...تو خودت کیف و حالت رو می کنی....تفریحتو میری...خریدت رو می ری...ولی هیچ توجه ای به دیگران نداری....گل پسر تو مثل همیشه نیستی...الان و 20 و حورده ای سالته ولی هنوز زن نگرفتی...و هزاران مورد دیگه...باور کنید با خودم مدام فک می کردم که چی شده  حاجی داره این حرف ها رو میزنه....!!! دیگه طاقتم سر اومد و گفتم حاجی؟ حرف آخر رو اول بزن...بگو ببینم چیکار باید بکنم؟ حاجی گفت: هیچی...! چرا نذاشتی این بچه ها دیشب فیلمشون رو ببینن؟ این ها هم دل دارن...چرا cdشون رو گرفتی؟ ازت خواهش می کنم سر به سرشون نذاری...لطف کن الان هم برو cd شن روبیار بهشون بده!!!

منم با کمال شرمندگی رفتم cd رو اوردم می دادم به حاجی می گم حاجی بهشون بده....حاجی می گه: نه این طوری که فایده نداره...باید از دلشون هم در بیاری....خلاصه مجبورم کردن که به هر کدومشون هم یه 10 هزاری بدم!! الان من دچار یاس فلسقی شدم....اخرش من نفهمیدم من دیکتاتورم یا کسان دیگه!!!

خداوکیلی این خانواده اس من دارم؟؟؟

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شبی با عزیز دل!!
جمعه 22 دی 1391 ساعت 10:12 | بازدید : 553 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 9 )

دیشب با عزیز دل رفته بودیم پیاده روی...جاتون خالی تو هوای برفی یه حس و حال خاصی داشت...

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
امام رضا!
جمعه 22 دی 1391 ساعت 09:23 | بازدید : 634 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 24 )

از شدت زهر شاه خراسان

می رفت و گاهی افتان و خیزان



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یا امام حسن
پنج‌شنبه 21 دی 1391 ساعت 11:09 | بازدید : 569 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 1 )

 

گریم به حسن یا به رضا یا به پیمبر

 

یا خاک عزا ریزم از این واقعه بر سر

 

http://sama-neyshabur.ac.ir/pics/imam_hasan/imam_hasan(1).jpg

 

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
با توام!
چهارشنبه 20 دی 1391 ساعت 22:20 | بازدید : 552 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 7 )

آهی عاشق....!

تمام نگاه ها برگشت...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
به خاطر یکی از دوستان!
چهارشنبه 20 دی 1391 ساعت 10:48 | بازدید : 536 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 15 )

عرض سلام و ادب!!

با اجازتون امروز یکی از بچه ها یه حرفی زد که من یاد یه خاطره ی خیلی زیبا اوفتادم!!!

خب دیگه برید بخونیدش!!

 

 

چند وقت پیش اون موسسه ی  اموزشی که توش کار میکردم تصمیم گرفت که مدرس ها رو چه خانوم و چه اقا یه اردو 4 روزه ی قم و جمکران و تهران ببره! خلاصه این خاطره مربوط میشه به شهر تهران..... !!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
post
دوشنبه 18 دی 1391 ساعت 14:33 | بازدید : 7 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 0 )

http://uploadpa.com/beta/12/z902y1vnbzyfcvlkvx9f.3gp


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
این شعر مال خودمه!!!
دوشنبه 18 دی 1391 ساعت 11:36 | بازدید : 543 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 3 )

یک شب ز تمنای نفس ها

بر بال و پرم نهادی دستی

من مست لبان لعل گونت

تو مست دگر بودی و هستی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران