عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

شاگرد اووول مدرسه!!!
دوشنبه 02 بهمن 1391 ساعت 02:17 | بازدید : 668 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 66 )

سلام....امروز می خوام یه خاطره ی با حال براتون بگم....!!!خاطره ی که براتون نقل می کنم مربوط به دوران دبیرستانه!

 

 

*****

من اصولا در دوران مدرسه دانش آموز فراری بودم از مدرسه...یادم میاد هر روز صبح با چند دقیقه تاخیر می رسیدم مدرسه و تا موقعیتی هم پیدا می کردم از مدرسه فرار می کردم...یادم میاد سال سوم دبیرستان که اصلن حوصله کلاس رفتن و درس خوندن رو نداشتم...صب ها که حاجی ساعت 5 بلند میشد که نماز بخونه و اماده بشه بره سر کار...من از اتاقم می اومد بیرون می رفتم تا لنگ ظهر سر جای حاجی می خوابیدم!!!  اون وقتا اول سال تحصیلی می اومدن و شمار ه ی پدر و مادر رو می گرفتن من هم نامردی نکردمو 2تا شماره ی خودمو داده بودم...صب ها ساعت 11 که میشد و من هنوز خواب بودم...مدیر زنگ میزد به خط خودم و من هم جواب می دادم و می گفتم من داداش بزرگشم و گل پسر حالش خوب نیست و نمی تونه بیاد و بازم می خوابیدم!!!

*****

ولی خداوکیلی نمی دونم چرا انقد درسم خوب بود...خودم فک می کنم چون رشته ی انسانی زیادی درس حفظی داره منم موفق تر بودم....جالبه که همزمان حوزه هم درس می خوندم(فک کن دیگه چی میشه...!!!)

*****

من همون سال شاگرد اووول مدرسه شدم!!! برای اهدای کارنامه ها یه جشنی گرفتن و گفتن پدر یا مادرتون رو بگید بیان و خودتون هم بیاید!!!

*****

من یادمه هر چی به مامان اصرار کردم نیومد....می گفت من خودم کلاس دارم...و باید برم دانشگاه! به حاجی گفتم، حاجی هم گفت:برو...گل پسر...برو درس بخووون....من تو این چند سال که درس می خونی، تا حالا مدرستون نیومدم... و نخواهم که بیام....برو هر غلطی کردی خودت درستش کن...برو....!

*****

حالا من هر چی می گفتم حاجی بخدا می خوان ازم تشکر کنن...شاگرد اوول شدم...حاجی باورش نمی شد و فک می کرد من بی انضباطی کردم ...خلاصه حاجی حاضر نشد که بیاد...من هم دست به دامن خواهر بزرگه شدم، مریم که هنوز ازدواج نکرده بود، سرش درد می کرد برای همین برنامه ها!!!

*****

روز جشن فرا رسید....و مجری اعلام کرد....:

و اما معرفی شاگرد اوول مدرسه!! خواهش می کنم از پدر یا مادر آقای گل پسر که اگه توی جمع ما حاضرند برای اهدای پسرشون بروی سن تشریف بیارن!

مریم هم خیلی با غرور و خیلی مصمم بلند شد و رفت بالا....بالا که رسید مدیر خیلی یواش ازش پرسید ببخشید خانوم شما چه نسبتی با ایشون دارید؟ مریم هم نامردی نکرده بود _این جاش رو درست یادم نیست_نمی دونم گفته بود دختر همسایشونم یا رفیقشم.....!!!!

*****

خلاصه مدیر از خجالت و عصبانیت سرخ شده بوووود! من هم رفتم بالا و و کادو ام رو از دست مریم گرفتم در همون حال بغلش کردم و محکم ماچش کردم...!!!...وقتی داشتیم میرفتیم پایین...مدیر منو کشید کنار و گفت: فردا با پدرت میای تا من تکلیفت رو روشن کنم...که یه بار دیگه با دوست دختر نیای کادو بگیری و جلو ی همه ماچش کنی....!!!

*****

ولی فرداش من بازم  با مریم رفتم مدرسه.....!

 


|
امتیاز مطلب : 53
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
بازگشت!
یکشنبه 01 بهمن 1391 ساعت 22:55 | بازدید : 708 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 15 )

هر روز

در مسیر رودخانه دسته گلی

به آب می دهم

تا در مسیر رودخانه

گل خانه ای

باز کنی



عرض سلام و ادب خدمت همه ی عزیزان دل و مهربانان...

4شنبه شب بود که طی خبری که به من داده شد و تماس های پی در پی و مشکلات شخصی مجبور به مسافرت اجباری شدم و از طرفی هم خیلی ناراحت شدم که برای یه مدتی مجبور بودم بدون خداحافظی ترکتون کنم !! راستی من برای همه سوغات آوردم که ایشالا در اولین فرصت تقدیمتون می کنم...!

لذا از خواهر گلم، شادی جونم خواهش کردم که مدیرت وبلاگ رو برای مدتی در اختیار بگیره... وایشون هم با وجود مشغله های ذهنی و کاری فروان قبول زحمت نمودن!

من براشون دعا می کنم شما هم همین طور!!!انشا الله مشکل ازدواج جوانان رو هم حل کنه!(آمین)

تشکر ویژه ای بکنم از همه ی دوستانی که به نحوی چه تماس تلفونی و چه حضوری از حال و احوال ما باخبر شدن و بزرگواری خودشون رو بار دیگه اثبات کردند!

قبل از خداحافظی لازم می دونم چندتا نکته رو در ادامه ی مطلب خدمت بزرگواران عرض کنم!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
گنجشک ها
یکشنبه 01 بهمن 1391 ساعت 10:20 | بازدید : 716 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 13 )

هر روز 

گنجشک ها در کفش هایم

  لانه می سازند

من  

به زودی پرواز خواهم کرد...

 

خیلی خوشحال شدم این افتخار رو داشتم که چند روز در خدمت شما دوستان و همراهان عزیز گل پسر بودم

خیلی از همه متشکرم و خیلی بهم خوش گذشت ...ایشالا بتونم جبران کنم! جا داره از همین جا از 3 نفر از بزرگواران که 1لحظه هم منو تنها نگذاشتن تشکر و قددانی کنم!  نیلوفر ابی و هانیه جان و ژیلا جون از هر سه ی شما کمال تشکر را دارم...

ایشالا از بعد از ظهر خود گل پسر بر می گرده پیشتون

براتون دعا می کنم و برام دعا کنید!

به خدا می سپارمتون

یاعلی

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دربست!
جمعه 29 دی 1391 ساعت 16:52 | بازدید : 658 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 32 )

 چه باران خیسی

باز هم گم شدم

آهای تاکسی، دربست،

بهشت زهرا!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بهانه!
پنج‌شنبه 28 دی 1391 ساعت 16:20 | بازدید : 585 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 0 )

هزار بار بهانه آوردم، تا تو را دو سه بار به خانه بردم...

 

 

 

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سلامی به لطافت شبنم!
چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 08:36 | بازدید : 555 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 16 )

سلام همراهان عزیز. امیدوارم در لحظات و اوقات زیبا و با برکت زمستونی، ثانیه به ثانیه ی زندگیتون مملو و سرشار از نشاط و شادابی باشه. دوستان من قرار نیست که من نویسنده این وبلاگ باشم؛ فقط قرار است تا زمانی که ، داداش گلمون یعنی:♥...گل پسر...♥ برگرده من در خدمتتون باشم! . اما معرفی خودم...من هم مثل شما تا دیشب یکی از بازدیدکنندگان این وبلاگ زیبا بودم ولی از دیشب بطور موقتی نویسنده ی این وبلاگ شدم! تنها تفاوت کوچیک من با شما اینه که اگه شما اجی و داداش های دنیا ی مجازی ♥...گل پسر...♥ بودید، ولی من در دنیای واقعی هم اجی بزرگه ی ♥...گل پسر...♥ محسوب می شم:D!!! دوستان من قصد ندارم که زیاد در کار♥...گل پسر...♥ دخالت کنم...ولی خب تا جایی که امکانش باشه و اجازه داشته باشم، نمی گذارم کامنتی بی جواب بمونه!دیگه حرفی ندارم برای همه تون آرزوی سربلندی و پیروزی دارم. 

 

 

 

ارادتمند شما:♥...شَادِی یَزدانِی...♥


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
کثیف
چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 00:16 | بازدید : 554 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 0 )

آن قدر

کثیف شده ایم

که اگر

با آبشار نیاگارا هم

دوش بگیرم

پاک نمی شویم

 

***من به این نیت می اومدم تو این دنیا ی مجازی که مشکلات دنیای واقعی رو فراموش کنم...دلم نمی خواد ازم سو استفاده بشه....! تا اطلاع ثانوی تعطیل است!


|
امتیاز مطلب : 159
|
تعداد امتیازدهندگان : 35
|
مجموع امتیاز : 35
منهای یک!!!
سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:44 | بازدید : 588 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 39 )

 

کنار من چه می کنی؟

 

بلند شو

 

من با تو

 

کم می شوم یکی از خودم

درست مثل:

19=20+1



***مخاطب خاص: چرا ولم نمی کنی؟؟ چرا نمی ذاری با بدبختی ها و غم های خودم کنار بیام؟؟؟چرا....؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
یخ
دوشنبه 25 دی 1391 ساعت 15:19 | بازدید : 572 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 21 )



لبخند

بهشت زندگی است

هر وقت جهنم یخ زد

به بهشت تو اعتماد می کنم...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شکست عشقی
یکشنبه 24 دی 1391 ساعت 11:05 | بازدید : 548 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 56 )

 

بعضی دخترا اصلا” گریه نمیکنن حتی اگه شکست عشقی بخورن
نه اینکه سنگ باشن نه

ریمل گروونه !

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران