سلام داداش گلم. من دیگه برگشتم ولی امیدوارم که بهشون خیلی خوش بگذره و سالم و سلامت باشند. راستی خیلی خیلی با مرامی
داداشت رامین
/images/anymous.png
♥...گل پسر...♥ در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
وقت اقایون و خانوما بخیــــــــــــــــــــــــر!< br />
من اومدم ولی کسی نبود...راستش دیگه می ترسم یکم غیبت کنم...تا غیبت کنم همه فک می کنن که یه خبرایی...و قراره گل پسر زن بگیره(نمی دونم چه رابطه ی عجیبی بین غیبت من و حدس و گمان های دوستان نسبت به ازدواج بنده هستش!!!)
خدمت دوسان عرض کنم که کل خانواده تشریف بردن مسافرت...فلذا جایز نیست که در خانه تنها بمانم...در نتیجه منم تنها نمی مونم
و یه مهمون دارم که قراره منو از تنهایی در بیاره از اونجایی که یکم مهمونم فضوله شاید نتونم بیام نت یا کمتر بیام...پس خودتون شرایط رو درک کنید...یاعلی
راستش ذهنم همش درگیر مامان دوستمه .... دستشو با چاقو بریده زده به استخون الان کلی جراحی کرد و میله گذاشته اصلا تنم مور مور شده از وقتی شنیدم انگار بند دلم پاره شده بخدا
یکم اگه بتونم کمک کنم بهشون ......
حالا رفته بودن امروز بازم دکتر گفته بود داره عفونت میکنه ......اگه عفونت کنه زبونم لال باید قطع شه
اصلا حال و روز درستی ندارم
اون دعاهه بود شعر بود یه بار دیگه واسم بنویسید .....خیلی دوسش دارم
شمام دعا کنید واسشون طفلی دوستم یه هفتس دانشگاهش شروع شده ولی نمیره تا اخر هفته دیگه
هرچی هم میگم بیام یه کاری چیزی .قبول نمیکنه.....دارم دیونه میشم تا الان بیدارم از فکرش....:-( (