عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

مخاطب خاصصصصص!!!!(وای به حال اونایی که به خود شک دارن!!)
چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت 22:40 | بازدید : 729 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 35 )

می دونی چرا از دستت ناراحتم؟؟؟

چون تو بهترین عزیزم و که خودت بودی رو ازم گرفتی....

 

 

 

 

 

 

 

 

محرم تسلیت باد



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
الي در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام!منظورم بي افمه مياد نظراتو ميخونه تو وبلاگاتونم مياد و اگه ببينه من بهتون ج ميدم ديگه واويلاس........

/images/anymous.png
ش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :



توی جاده ای که انتهایش معلوم نیست


پیاده یا سواره بودن فرقی نمی کنه


اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره


بی انتها بودن جاده


برات آرزو می شه..












پاسخ:من خیلی اینو دوس دارم! همین که واژه ارزو توش هست دیگه...

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
یعنی چی یادم نیست





چرا با احساسات من بازی میکنی





خدا از دهنت بشنوه که قبول شمپاسخ:سلام!
الان یادم اومد! ایشالا...

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
واقعا چه جالب

این بود میخواستی بگی یا یادت نیومد پیچوندی هاااااان



حالا منم یه خبر خوش برات دارم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بهله میریم سر اصل مطلب این که

ارزو جووووونم گفت میرم مسافرت و تو رو سپرد دست من

سرت بجنبه به کسی نگاه چپ بکنی

برا کسی شکلکای ممنوع بفرستی من میدونم و تو حباست و جمع کنااااااا

/images/anymous.png
ش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
عزیزدلم.الهی! واقعا خبر دلخراشی بود. ولی هادی جان تو در آینده میخوای ستون یک زندگی بشی.باید خیلی محکم باشی.اینقدر محکم که آرزوجان بتونه راحت بهت تکیه کنه.میدونم دل خیلی رئوف ومهربونی داری ولی بعضی وقتا جز تحمل کردن کاری از دست ما بر نمیاد.از خدا برای بازماندگان اون بچه ها طلب صبر کن.بنده خدا مادرشون.خدا بهشون صبر بده.

/images/anymous.png
ش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
عزیزجان اگه نمیتونی با آرزو حرف بزنی حداقل بهش اس بده.بنده خدا الان اونم حال خوشی نداره.مهربونم آرزو رو هم نگرانی در بیار.قربون گل پسر.

/images/anymous.png
نسرین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام هادی جونم من همین جام

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
راستی چی تدریس میکنی؟

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :


سلاااام حالت خوبه چطوری این چه پستیه الان تو نامزد داری باید پستای عاشقونه بذاری این چیه

چی شده هادی دیشب اصلا وبت باز نمیشد همون موقع که نظر گذاشتی تو نت بودم ولی هر کاری کردم وبت باز نمیشد نمیدونم چرا

حالا چی شده

چی کارم داره

اتفافقی افتاده نگرانم کردی

/images/anymous.png
باددرموهایش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام خیلی حالم گرفته شدهرچندمن هداوامیررضارونمیشناسم چیزی ازشون نگفته بودی ولی اصلحرفتوگرفتم وواقعاحالم بهم ریخت خدارحمتش کنه داغ جوون تاروزی که آدم زنده است روجیگرش سنگینی میکنه خیلی دردناکه نیم ساعت که سهله من جای توبودم تاصبح گریه میکردم!!!!

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خوب خدا رو شکر که خوبی

الان که بهتری

دلت گرفته بود

راستی وب ارزو رفتم شبیه تو وبش برام جالب بود

تفاهم و حال کردم اول کاری

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خوب خدا رو شکر که خوبی


الان که بهتری


دلت گرفته بود


راستی وب ارزو رفتم شبیه تو وبش برام جالب بود


تفاهم و حال کردم اول کاری

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
این قاطی کرده چرا





این پستتم محشر بودپاسخ:جدی؟؟ وبم مشکل داره؟؟ الان ردیفش میکنم
!

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خوب خدارو شکر

اره رفتم ولی اون پستش که عکسش بود رمزدار بود من نتونستم ببینمش وبشم مثل تو بد باز میشد دیگه نشد دوباره برم

نیدونم چیرا اینحوری شده نظر میذارم وقتی میفرستم کلا از نت میام بیرون

دوباره باید کانکت شم بیام میهن دوباره رمز بدم وارد شم نظرتو ببینم بیام وبت

چون با گوشیم اینجوریه

اول اینجوری نبود خوب پس پس اگه یهو دیگه نیومدم نالاحت نشیا اخه الان باور کن دو دفه خارج شدم

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلااااام قربون داداشی گلم که انقد کار میکنی انشا الله موفق باشی گلم پاسخ:سللام خواهش میکنم!!! چیکار کنیم!! عیال باریم!

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
وبت خراب بود باز نمیشد
پاسخ:شرمنده!
الان که درسته؟؟؟

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلاااام مرسی گلم خوبم تو خوبی؟ آره عزیزم حس کنجکاویم بر طرف شد



نامزدت کجاست تو مثل سینا نیستی چرا؟

سرت شلوغ نیست؟

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
آخه سرش خیلی شلوغ شد داداشی.چون شما با هم عقد نیستید پیشت کم میاد؟

آخه سینا که دیکه فکر نکنم بیاد انقدر که سرش شلوغه همش پیش نامزدشه

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
الان ازدواج کردی خوشحالی دیکه؟:



راستی 23 سالته؟

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
پس حتما الان صیغه هستید اینجا تا عقد نکنن نمیزارن با هم بمونن!


/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
چرا نه زیاد؟

مگه راضی نیستی؟


/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
کجا بری خب اونم ببر؟واسه چی میر ی حالا؟

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خب ما بریم داداشی ؟یه وقت چیزی نگی



پشت سرم که دختره چقد گیر بودا

به هر حال ببخشید دیگه فضولی نمیکنم

مراقب خودت باش

شاد و موفق باشی در پناه حق

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ای هادی جان باید ببریش دیگه هر جا میری برا زندگی کردن

فعلا بای

/images/anymous.png
عارفه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است


در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم


تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم


پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر
پاسخ:واییییییییییییییییییییییییییییی ایول

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
بهله

دااااااادااااااشی

چی شده

باور کن دوبار بیشتر نمیتونم بیاما الان که نظرو ارسال کنم از نت پرت میشم بیرون وااااای خدای من دوباره وصل شم رمز بدم

واااایی

ولی می ارزه

خوبی تو چی شده

دل هوری ریخت

/images/anymous.png
الي در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام داداش جونم.بخدا شرمنده درساي يوني شروع شده حسابي درگير بودم.راستي وبت خيلي زيباتر از قبل شده هااااا

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام خوبی داداشی چطوری ارزو خوبه

حالا باهات کار دارم یه چیزایی ارزو گفته یادت بدم

امتحان دارم

دارم دیوونه میشم فکر کن نشستم وسط اتاق تمام جزو و نمونه امتحانا دورم دارم موهامو میکنم

بدم از شرش راحت شم ایشالله دعا کن برام ساعت سه امتحانمه

دیگه دیگه داداشی انده کلاسه

/images/anymous.png
الي در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ميسي داداشي.راستي اگه ميبيني خصوصي ميدم چون ميترسم اون بنده خدا بياد وبت و ببينه بهت p ميدم و فكراي بد كنه!

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلااااااام من اومدم


میسی بابت دعات خیلی باحال بود دمت جیززززززززز


خوشمان امد


ولی فکر نکنم قبول شم


گفتی یه چیزی یادت بندازم بگی


بدوووووووو


منتظرم

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نههههههههههههه


نیدونستم باحالم راست میگی


فردااااااااا ناهار باید تو درست کنی تا وقتی ارزو جون میاد یاد گرفته باشی


تازه ظرفای امشبم با تو شستنش گفته باشم


*عصبی خیلی عصبی از این عصبیا که دود از گوششون میاد بیرون*


این شکلک دیگه تکرار نشههههههههههه وگرنه گزارش داده میشه


من مامورم و معذورم دیگه چیکار کنم

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
باااااابااااااا ایول

تو ترکوندی داداشی

خیلی خیلی خوبه

راستی داداشی خوش سلیقه هستیا ارزو جون خشمله فقط از رو به رو نبود از بالا بود کی از عسک گرفته جالب بود مدل عسکش خوشمان امد

امتحانم

چیزه

چیز

الان میگم

بگم

چیز بود

فقط کافیه بخندی حتی یه لبخند کچل شی

پس خودت و به زورم شده نگه دار

امتحان قالیبافی داشتم

هی هادی نخند بهت میگم نخند

فک کردی اسونه یه کتاب چهارصد صفحه ای با دوتا جزه صد صفحه ای باید میخوندیم

خیلی سخته اخراش مخم قفل کرده بود

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
وااااقعا چقدر جالب

خوبه که یاد مهسا میوفتی

خوشحالم

واقعا قالی میبافتی

خیلی خوبه

اتفاقا امتحانمون مختلط بود دختر پسر

انقدر پسرار و دست انداختیم

میگفتیم اینا هم اومدن امتحان قالیبافی بدن

کلی خندیدیم

بیچاره ها یه کلام نگفتن ما امتحان نقشه کشی داریم با فوضولی های اینجانب به ایم موضوع مهم دست پیدا کردیم

واااااای برگشتنیم ما یه ماشین بودیم اونا هم یه ماشین

فکر میکردن من از دخترای سوسولم که جا میمونم و نمیتونم باهاشون کل بندازم

داداشی سوسکشون کردم

البته نمیدونم خودش نخواست جلو بزنه یا چی اخه ماشینش مدلش از ماشین من بالاتر بود ولی منم نمیزاشتم سبقت بگیره یه حالی میداد راه بهش نمیدادم

کلی خندیدم

داداشی من برم بخوابم دیگه چشمام داره بسته میشه

فعلا شب بخیر

راستی وبت درست شد که تند تند بهت میسرمااااااااا خیلی خوب شد

/images/anymous.png
باددرموهایش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام تواصولم درس میدی؟بیچاره شلاگردات....به ارزوسلام برسون حالشم جویاشوفعلا....

/images/anymous.png
الي در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام...ااااا پس ديگه دليلي واسه حساسيت نميبينه چون خودشم وب داره اما اين همش به من طفلي گير ميده


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران