عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

شکم!
پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 ساعت 02:48 | بازدید : 680 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 25 )

چند وقت پیش بودبهم خبر دادن که یه مسابقه ی بزرگ مقاله نویسیه....و بهم پیشنهاد دادن که شرکت کنم! من هم اومدم با چندتا از دوستانی که سر رشته داشتند در این زمینه مشورت کردم ولی نتیجه ای حاصل نشد....

پس از اندیک وقت گذاشتن و تفکر...با شادی یه مقاله ای تهیه و تنظیم کردیم و برای مسابقات ارسال کردیم!

دیروز با من تماس گرفتن و گفتند که امشب برنامه ی اعلام نتیجه اس...!

راس ساعت 7 با شادی به همون مکان منظور که یه سالن سینما بود رفتیم، تا می شد و توانسته بودن....برنامه های بی خود و بی ربط گذاشته بودن!

کم کم داشت خوابم می گرفت که یکی از بچه های تدارکات بهم زنگ زد و گفت: گل پسر، برای شام امشب 3 تا گوسفند سر بریدیم و کباب کردیم....اونم چه کبابی! پا شو بیا تو غذا خوری چندتا سیخ بخور!

منه شکمو هم رفتم....جای همتون خالی! واقعا عجب کبابی بود! در حال خوردن بودم که شادی زنگ زد و گفت: زود بیا...می خوان اعلام نتیجه بکنن!

منم 2 تا سیخ کباب گرفتم دستم و با عجله رفتم طرف سالون! تا در رو باز کردم نزدیک بود سکته کنم!

اخه تا در را باز کردم دیدم که مجری برنامه_اتفاقا دختر عموم بود_ داشت می گفت:

و جایزه ی نفر برتر رشته ی مقاله نویسی، گل پسر و خواهر گرامیشون، شادی....!

من همین طوری جفت کرده بودم! باورم نمیشد! چند بار مجری اعلام کرد ولی من حتی نمی تونستم از جام تکون بخورم!بعدش خانوم مجری شیطنتش گل کرد و گفت:

بله مثل اینکه گل پسر دم درب ورودی خیلی سرشون شلوغه! برای اینکه دست از خوردن برداره و تشریف بیاره روی سن یه کف مرتب به افتخارش بزنید....!

همه برگشته بودن منو نگاه می کردن و می خندیدن! منم خیلی ریلکس داشتم کباب می خوردم و اصلا نمی دونستم در اون موقع چیکار کنم! خلاصه شادی اومد و دستم رو گرفت و بازور برد بالا....

هنوزم تو کفم!





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :

/images/anymous.png
ژیلا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
گل پسرررررررررررررررررحالم بدههههه

بایییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییی شایدکلانت نیام دیگه بای

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلاااااااااام

من اومدم

آاااااااااااااااااااااااخیش راحت شدم دیگه تموم شد امتحان با خاطرات خوبو بد

خوش اومدین گل پسر..جاتون خالی بود

ولی دلم واسه شادی هم تنگ میشه ..گاهی بیا پیشم

/images/anymous.png
نگار در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
بابا به ماهم یاد بده



عالی بود کارتون! عالی

خیلی کیف میده مدیر و سرکار بذاری

/images/anymous.png
پرنسس در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ای ول داداش...خیییییییییییییییییلی باحالی.دمت گرم!!!

بابا خواهرتم عجب شیطونه هاااااااااااا

ولی خیلی خوشم اومد...

/images/anymous.png
ژیلا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ایووووووووووول به مریم خوششششششم میاد پایسسسسسست

/images/anymous.png
ژیلا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
هادی یه اشتباه کردی

اون پایین نوشتی

ولی فرداش من بازم فرداش بامریم رفتم مدرسه



درستش کن بنویس

ولی فردا من بازم بامریم رفتم مدرسه

حال کردی سوتی رو

/images/anymous.png
نگار در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نمیدونم چرا حس میکنم این بچه خودتی

خیلی مارمولکه

/images/anymous.png
نگار در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
شمال

/images/anymous.png
نگار در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
دارم! اما ماله سال ها پیش بود همه چیشو یادم رفته


/images/anymous.png
نگار در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
اگه باز بسازم حواسم پرت میشه هی باید توش ولو باشم باشم!

قبلا هم معتاد شده بودم! واسه همین بستمش!

/images/anymous.png
اجی محدثه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام



قطعا از حوزه شوتینگ شدی بیرون اره؟؟؟



خب معلومه ادم قطعه تو اونجاباشی....



شیطونی هات جالبه ولی من از تو شیطون تر بودم



بهرحال الان قدرتشو دارم که خفت کنم

دلیلشو تو خصوصی میزارم

/images/anymous.png
اجی محدثه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نکبت من لرم؟؟؟چه خری بهت اینو گفته؟؟؟



من فارسم دورواطراف بوشهریم.بپرس ببین دیلمی ها لرن؟؟؟



تنها سنخیتمون با لر ها اینه که بختمون بد شده زبونمون شبیه شونه اونم بیشتر به زبون لرهای بختیاری میخوره



ولی به کسی نمیگم که فهمیدم گل پسر از لرهای شیراااااااااااااااازه....

/images/anymous.png
مـ ـ ـ ـ ـ ـریم در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
به سلامتی ایرانــــــسل که بهمون یاد داد





قبول کردن بعضی از پیشـــــنهاد ها فقط از اعتبــــــارمون کم میکنه






پاسخ:خیلی ممنون و تشکر...مریم بدر عزیز و گرامی!

/images/anymous.png
اجی محدثه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
همون دیگه بخاطر اینکه میگی دوستای لری مث ماداریزشته ها؟؟؟اصیل باش هیچوقت یک لراصیل هویتش رو انکار نمیکنه



بهرحال منو بکشی تو لری....



ماتوشهرمونم حتی لر نداریم



میدونم



حالا بزار من بگم



لره میره شمال شب صاحب خونه میگه پیش نینی میخوابی یا تو هال؟

میگه نه تو حال په کی حال ونگ ونگ بچه ی داره...



صب بیدار میشه بره دستشویی یه دختر خوشکل میبینه میپرسه اسمت پیه دختره میگه نینی اسم شما چیه؟؟؟

لره میگه:لر خر لر نفهم لر احمق

/images/anymous.png
ش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
درانتظاردیدنت همه دلهابیقرارند:

ای”تک ستاره بهشت” حسرت به دلمان نگذار

آغازامامت منجی عالم بشریت مبارکباد

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :




چه خاطره باحالی

منم هیچوقت کسی نیومد مدرسمون واسه جایزه ....... همیشه اول می شدم ولی ....(یه سال فقط اول نشدم)

ولی من مثل چی .... میخوندما !!!

مخصوصا فیزیک...

یادمه یه سال گفتن حتما اولیاتون باید بیان مدرسه تا کارنامه بدیم بهتون من اون سالم اول شدم جایزه هم بهم دادن ولی فرصت نشد کسی بیاد مدرسه تا اخر ترم فقط معدلم رو که اعلام کردن فهمیدم !!! دیگه هم نرفتم دنبال کارنامه تا ترم دوم دو تا کارنامه رو با هم بهم دادن


/images/anymous.png
یــــــاس در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
تحویل بگیر گل پسر شاگرد اول .....


/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
مرسی منم خوشحالم

شما هم سلام برسونید فراوون

اصلا مخم هنگ کرده ها از ساعت 2 اومدم از امتحان خیلی سنگین بود

/images/anymous.png
یــــــاس در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
یعنی الان؛


گل پسر، سطح چند حوزه رو دارن؟؟؟


به خارج رسیدن یا نه؟؟؟پاسخ:اجی بعد از دیپلم ادامه ندادم...سطح4 ولی شاید یه روز بزنه به سرم و برم ادامه بدم!
راستش نه به خارج نرسیدم ولی چند جلسه تفریحی رفتم

/images/anymous.png
●•٠ றàĦlà ٠•● در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
اااااااااااااااااااا عروسی خودت تابستونه ؟؟؟؟ حالا کی هست اون دختر خانوم خوشبخت؟؟؟ شاید بیایم داداشی ، شوهرم خیلی دوست داره یه سفر بیاد شیراز

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :


بهله ...بهله

به خودم امیدوار شدم

راستی گفتید یه کاری دارید یاد اوری کنم

/images/anymous.png
مهسا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
حکایت دل ما هم شده، حکایت زندانی

زندانی هرچی غذا بهش بدن میخوره...

زندانی هر کاری واسش تعیین کنن میکنه...

خلاصه، زندانی نباید خودش چیزی بخواد

چون از قبل همه چی مشخص شده...


/images/anymous.png
::::خانوم بلا:::: در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
بغلش که کردی یه جیغ هم می زدی که دیگه همه چی کامل شه....

/images/anymous.png
فهيمه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خيلي باحال بود دم مريم گرم


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران