عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 71
:: بازدید ماه : 445
:: بازدید سال : 781
:: بازدید کلی : 781

RSS

Powered By
loxblog.Com

شخصی2
یکشنبه 26 آذر 1391 ساعت 10:27 | بازدید : 10 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 15 )

سلام....

تقدیم به ‏.....


سیلام فهیمه خوبی؟؟؟

خب کلیپ اول هون عروسی هستش...

از دقیقه ی 1و25 یه اقا پسر خوشگلی میاد جلوی تصویر که تی شرت سیاه و شلوار سیاه پوشیده و تی شرتش استین کوتاست و لبه های استینش 2 تا نوار سفید دوخته شده...

این عروسی پسره استادمونه!! یه استاد خانوم داشتیم خیلی با حال بود... بعد یکی از دخترای کلاسمون رو که اسمش ازاده بود را برای پسرش گرفت... بعد برای عروسیش چندتا از پسر ها رو هم دعوت کرد...الان توی این کلیپ هر کی که می رقصه از بچه ها ی دانشگاست...

ما شیرازی ها رسم داریم که مادر داماد بعد از شام میاد و پسرهای فامیل و دوست های داماد رو می بره تو زنونه که با عروسودوماد برقصن...

نمی دونی چه حالی می ده با استادت برقصی.. با تموم هم کلاسی هات... چه دخترو چه پسر..

http://www.uploadtak.com/images/d8963_MOV00155.3gp

خب کلیپ دوم مال محرمه همین امسال

http://uplod.ir/29rwthoqmiiu/________________.3gp.htm

اینم کلپ سومی که صوتیه

http://uplod.ir/an4bcbuqufqk/Sound_clip_192.wav.htm






|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
ایدا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سیلااااام اقا هادی خودمون! نامرد پس از من تشکر نکردی؟ بی معرفت! وووییییی ببین ایجا چه خبره پت و مت هم که هستن هر وقت من هر جا میرم شما دوتا پت و مت هم هستین! حالا چیکار دارین با آذر مهر بی چاره؟ ولش کنید بابا اما خدایش سروش حق داره ناراحت بشه که تو اون رو با اذر مهر مقایسه کردی...






پاسخ:سلام آیدا جون خودمون خوبی؟ چرا چرا باور کن یادم رفت دوستان این ایدا خانوم زحمت خیلی از این کلیپ هایی رو که دیدین کشیدن و حتی بعضی هاشون رو خودش اپلود کرده...اذر مهر خیلی با حاله صبح ها میره ویلون می زنه بعد بعداز ظهر ها میره پیاده روی اون هم چه نوع پیاده روی ای!!! اون روز علی میگفت اومده بود تو ستار خان و یک تیپی هم زده بود که نگو نپرس بهش گفتم اینجا چی کار می کنی؟؟ گفته اومدم پیاده روی....
اصلا چند روز پیش با سروش و...و... رفتیم عفیف اباد بعد رفتیم تو ستاره ی فارس بچه ها یکم وسیله می خواستن... جان ایدا آذر مهر با یه کت قرمز داشت اونجا قدم می زد...(فک کن) بهش میگم اذر مهر چرا نماز نمی خونی؟ میگه یه بار صبح بلند شدم نماز صبح خوندم بعد که رفتم بیرون تصادف کردم ظهر نماز خوندم مجتبی رفت بیرون تصادف کرد شب نماز خوندم زنم 100 تومن پول گم کرد... منم گفتمخدا من دیگه نماز نمی خونم....

/images/anymous.png
ایدا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :



ان روز اومده بودم اون ارایشگاه هست که نزدیک خونشونه بعد که اومدم بیرون دیدم بله اذرمهر هم داره از پارکینگ میاد بیرون تا منو دید گفت سلام خانوم یزدانی بفرمایید برسونمتون من هی تارف کردم ولی دست بردار نبود وقتی که بهش گفتم منتظر رضا هستم الان میاد دنبالم نمی دونی چقد بنده خدا ترسید و در رفت... فک کنم هنوز سر اون قضیه از رضا می ترسه...






پاسخ:
اهین ایول راستی ازت ناراحتم ایدا... چرا اون شب نیومدی خونمون؟ خاطره ی زیر رو بخون مال همون شبه! یه حال اساسی به شیرین خانوم دادم ولی اون نامرد خیلی بیشتر به من حال داد... جات خالی بود...

/images/anymous.png
دیونه همیشگی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
امیدو.ارم هر جای این دنیا هستی موفق و موید باشی..به سلامت

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
هااااادی اخه چرا

چرا میخوای تنهام بذاری

چرا میخوای بری

باور کن گیج شدمنمیدونم چی باید بگم

نرو خواهش میکنم

هادی اون یکی وبتم نمیای

اون یکیم میخوای حذف کنی

این رسمشه...............

/images/anymous.png
نازنین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
تو را خدا نرو.... اگه بخوای من میام به همه میگم مشکلتون رو و میگم کدوم نامردی داره اذیتت میکنه به پات می افتم اقای یزدانی جان من نر و جان مادرت


اگه بری میدونی چی میشه؟ اگه اون برگده و من تنها باشم و تو نباشی میدونی چی میشه؟ اگه بازم...اخه چراااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااا؟
پاسخ:وا؟؟ چرا قسم میدی؟ اصلا راه نداره حرفشو هم نزن! نه چیزی نگو دنبال درد سر نیستم...تو محکم بایست خدا کمکت میکنه...درباره ی اون قضیه هم باید عذر بخوام چون حوصله ی هیچ کسو ندارم گوشیمو خاموش کردم حالا اگه واقعا ضروری به ثابتم زنگ بزن...917 نه اصلا فردا میام شرکتتون

/images/anymous.png
سنگ در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام تنهاکمکی که به من کردی بااین کامنتت این بودکه تمام شک هایی که داشتم روازبین بردی ویقین کردم اشتباه نکردم...ازهمون اول!وگرنه یک تماس هیچ فاجعه ای برای تودرست نمیکرد!کارسختی هم نبود...جالبه بعداون کامنتم تویهوتصمیم گرفتی به دل کندن...خداییش بایدبگم خوب قطعات پازل فریب روچیدی گرچه من ازاول دستتوخوندم!امافقط یک سوال ازارم میده اینکه چرا؟!من کم نذاشتم چرااینطوربازی خوردم؟!وفقط برای خودم متاسفم...بدنبودم..بدنکردم..درحق هیچکس...چرابایدجوابم این شه!!!به چه گناه نکرده ای!!!بیخیال بدرودبرای همیشه....

جالبه که حتی تایم های اومدنتون به وبم هم باهم تنظیمه!!!!!!ببین خیلی دلیل ومدرک دارم برااثبات تمام شک هایی که داشتم وراست بودن امااین پرونده دیگه مختومه است جناب!!!ومن همین الانم اشتباه بزرگی کردم که اومدم امانمیشدنگم سنگینی میکردروقلبم این همه احمق فرض کردن من!

دلیل شخصی داشتم ودارم که نمیتونم دیگه حرف بزنم واون شبم گفتم!هیچی نگو...دیگه خرابترش نکن خواهش میکنم بی صدابرووتمومش کن نمیخوام دیگه هیچی بشنوم!خداحافظ...

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
اوه اوه اوه

هااادی اینجا چه خبره اصلا

انگار اصلا من در جریان خیلی چیزا نبودم

من که نفهمیدم چی میگی درست حرف بزن

منظورت اون یکی وبمه برم اونجا

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
رفتم اون یکیو نظرتو خوندم

واقعا متاسفم

این دنیای مجازی به استثنا خوبی هایی که داره مثل پیدا کردن دوستای خوبی مثل تو مهلا و حامد و عشقم

خیلی کثیفه بیشتر از اونی که حتی فکرشو بکنی

بهت حق میدم که بخوای حذفش کنی

و خوشحالم که حداقل اون یکی رو نگه میداری تا بتونم بهت سر بزنم و حالتو بپرسم

نگرانتم هادی خیلی خیلی

/images/anymous.png
مریم شرقی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
باشه هادی یه رازه

خوشحالم که برا همیشه نمیری

خوشحالم کردی

میسی

میسی

میسی

هادی من دیگه برم بخوابم چشمام داره بسته میشه

بابای@} ;-

/images/anymous.png
سروش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خب زودتر برووووووو برام مهم نیست


من که هر روز می بینمت


لااقل اون وقتی که ماشینتو از پارکینگ در میاری میام می بینمت...گل همیشه بهارم و خوشگلترین دوست پسرم(البته فک نکنی از چیز هم خوشگلتری ها)
پاسخ:سروش یه سوال؟ تو چرا همیشه نظر خصوصی میدی ؟؟ خب به هرحال مرسی ولی به عقیده ی من تو حتی از آذر مهر هم خوشگلتری!!d:

/images/anymous.png
سروش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نامرد منو با اون دیونه مقایسه میکنی؟
پاسخ:مرد به این خوشتیپی! مگه چه شه؟

/images/anymous.png
نسرین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ا وا داداش کجا اخه؟دیر اومدی زودم میری؟؟؟؟ نلو تو روخدا دلم واست تنگ میشه... خو یعنی چی؟یعنی دیه تموم؟؟؟ هادی جون هرجا باشی ایشالا خدا پناهت باشه خ خ خ خ دست دارم مواظب خودت و خوبیهات باش دلمون واست تنگ میشه....

/images/anymous.png
فهيم در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام،كجا پسر خوب ،بودي حالا،حالا كه من نتم درست شده چرا،در هر صورت از ته قلبم برات آرزوي موفقيت ميكنم،موفق باشي

/images/anymous.png
ش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام هادی جان. چطوری گل یاسم؟ ظاهرا خیلی خبرا بوده ومن ازش بی خبرم.من اصلا نمیدونستم که وب آرزو رو حک کردن!جریان شماره موبایلت هم بخدا تازه فهمیدم.عزیزم میدونم چه حالی داره وقتی توی این دنیای مجازی پشت سر هم ضد حال بخوری! ولی تو که خیلی قوی تر از این حرفا هستی. من همه جوره باورت دارم.مهربونم میدونم که تصمیمت رو گرفتی و قصد رفتن داری ،برای مدت کوتاهی میشه بری و کمی آرامش پیدا کنی ولی نه برای همیشه! بامرام من رفتنت برا همیشه البته به نظر من یکم نشانه پذیرش شکست و ضعیفی است. تو کار بدی نکردی که بخوای جا بزنی.لطفا اگه ممکنه تجدید نظر کن.ولی هرجا باشی از صمیم قلبم خواهان خوشبختی و شادی توهستم.خیلی برام عزیزی.راستی شماره ثابت منم 917...

/images/anymous.png
ایدا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :



هااااااااااااااادی حالت خوبه؟؟مغزت سر جاشه؟ میگما یادت نیست 5شنبه عصر که مثل یه.... همون وسط خونه خوابیده بودی و تموم این جوان جاهل ها و این دخترای بی چشم رو داشتن نگاهت می کردن کی اومد و یه ملافه انداخت روت؟ کی بود وقتی جناب عالی رفته بودی حمام کمک دایی زغال روشن میکرد؟؟؟






پاسخ:وااااای ببخشید.... کلا این روز ها ریختم بهم.. خب اره الان یادم اومد.. کی بود که با لگد چنان زده تو پهلوم که کبود شده؟ کی بود که دستای منو گرفت تا اون نامرد...بی خیال ایول ایول... بابت اون قضیه هم که تو خصوصی گفتی باشه چشم حالا یا خودم تنها میام یا اون رو هم میارم تو نگران نباش... مرسی عزیزم شما هم به استاد احمدی سلام ویژهه برسون و روی ماهش رو از طرف من ببوس...(دیونه اگه بوسش کردی نگی هادی گفت ها... بدبختمون میکنی اصلا بوسش نکن فقط سلام برسون) باشه برو وقت تو هم بخیر



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران