عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

سرویس بهداشتی!!!
جمعه 18 اسفند 1391 ساعت 00:31 | بازدید : 704 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 25 )

سلام!

خاطره ی که برای امشب در نظر گرفتم مربوط به دوران دانشجویی بنده می باشد! ایشالا که مورد عنایت قرار بگیره!

یه اصطلاح رایجی بین 4 نفر از دانشجو های کلاسمون رایج شده بود...هر وقت کسی عطسه می کرد...سرفه می کرد و....سریعا هر 4 نفرمون همزمان می گفتیم:جــــاش

حالا علت استفاده از این اصطلاح هم جریان مفصلی داره که در فرصت آینده براتو تعریف می کنم!

روز اولی که ما وارد دانشگاه شدیم، یه چیزی خیلی تعجب ما رو به خودش جلب کرده بود!

اونم تفکیک سرویس بهداشتی دانشجویان از اساتید! حقیقتش ما با این مسله مشکل نداشتیم...مشکل سر اختلاف طبقاتی بود! حالا یه چیز با حال تر که دستشویی اساتید مشترک بود...تفکیک جنسیت نداشت!!!

ولی ما هم که گوشمون بدهکار نبود....این طور توجیه می کردیم که ما از اساتید آینده ایم....پس از همین الان از این امکانات اساتید استفاده می کنیم!

خلاصه تا اخر دانشگاه هم یکبار از سرویس بهداشتی دانشجویان استفاده نکردیم!

ترم اخر بودیم...سر کلاس زبان تخصصی! یه استاد خانوم داشتیم که خیلی محترم و فک کنم مجرد بودن! در وصف این سرکار خانوم همین بس که، کسی مثل گل پسر که تموم دانشگاه رو گوشه ی آخر کلاس سپری کرده بود، ولی سر کلاس این سرکار خانوم(متاسفانه فامیلش رو به یاد ندارم...ولی می دونم اسمش مرضیه بود) می رفت و 1 متری استاد می شست و مجذوب درس می شد!

فک کنم که این استاد ما مشکل گوارشی داشت...اخه ما 2 شنبه ها ازصبح تا ظهر با ایشون کلاس داشتیم! بلافاصله تا 2 ساعت کلاس تموم می شد با کله می رفت همون جا که ما نسبت بهش اعتراض داشتیم!

یه مسول خوابگاه داشتیم خیلی اذیتش می کردیم! یک شب حدود ساعت 3 و 4 صبح تو حیاط خوابگاه نشسته بودیم...بگو و بخند و...!!! از اون جایی که خوابگاهمون اطرافش فضای سبز بزرگی بود، ما شاهد انواع موجودات بودیم! همون شب بچه ها 1 خرگوش چاق و چله شکار کردند!

به پیشنهاد آقای ؟؟؟؟ تصمیم بر این شد که کبابش کنیم! نصف شب خوابگاه رو گذاشتیم روی دود!!! مسول خوابگاه پرید بیرون! فک کرده بود اتیش سوزی شده بود!

خلاصه خرش کردیمو اوردییمش پای اتیش! موقع خوردن که شد هیچکس خوشش نمی اومد که بخوره...همه به یه نحو در جا زدن! ما هم از فرصت استفاده کردیم و هر 15 تا سیخ رو بخورد مسوول خوابگاه دادیم! ما بقی گوشت رو هم بهش دادیم گفتیم که ببر برای فردا شبت!(اینجاس که می گن لعنت بر شگم!)

همه رفتیم خوابیدیم! ماهیانه یه پولی می دادیم مسول خوابگاه که هر صبح بیاد بیدارمون کنه و صبحانمو رو برایمون بیاره!

فردا صبح ماجرا طبق روال صبحانه رو میل کردیم! ولی چه میل کردنی....مسول خوابگاه همون دیشب متوجه شده بود که کباب خر گوش میل نموده...ولی به روی خودش نیاورده بود ولی صبحش جبران کرد! نامرده با سرنگ داخل شیر های صبحانه ی ما 4 نفر مایع ظرف شوویی ریخته بود!

حالا خود دوستان مستحضرن که ترکیب مایع ظرف شووی با شیر باعث مشکلات گوارشی میشه و پدیده ی گلاب به روتون پیش میاد!!!

دوستان من اصولن ادم بد شانسیم ولی نمی دونم چرا اون روز صبح میل به شیر نداشتم و شیرمو دادم اقای؟؟؟؟کوفت کنه!

حالا تصور کنید ما با این وضع رفتیم سر کلاس زبان تخصصی...مدام سر کلاس این 3 نفر مثل موج مکزیکی بالا و پایین می شدن! من فک کردم می خوان مسخره بازی در بیارن...محلی بهشون نذاشتم و تو کف درس دادن بودم!

استاد پایان کلاس رو اعلام کرد! اون 3 نفر مثل زندانی آزاد شده، با عجله رفتن به سمت سرویس بهداشتی اساتید!

منم طبق عادت رفتم که ابی به سر و صورتم بزنم که استاد محترم، مرضیه جان هم طبق عادت، وارد شدن و به قول آقای؟؟؟ رفتن تو کابین 5 که دلواز تر بود!

چند ثانیه بعد ما 4 نفر داشتیم همزمان دست و صورت می شستیم که گلاب به روتون.....هر 4 تا همزمان با هم گفتیم جـــــــــــــــــــــــــــاش!!!

نمی دونم چرا خانوم استاد از این اتفاق طبیعی ناراحت شدن و با گریه از کابین اومدن بیرون و مراتب رو به حراست گذارش دادن!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
اجی محدثه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خب چیه مگه ماکه همیشه ازاین مراسما داریم ندید بدید هااااااااااا



مگه نمیدونستی من اولا پرنس محدث بودم



بعد شدم ملکه بانو محدث



بععععععععععععد ها(که الان باشه)



به فلاکت رسیدیم شدیم اجی محدث



والا

/images/anymous.png
فهيمه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام خوبي داداشي بخدا شرمندم،مشكلات دادگاهيم يه طرف گشت ارشاد بهم گير داد درگير شدم گاز فلفل زدن به چشام 5بهمن درگير شدم هنوز هنوزه چشام تار ميبينه،پالتوم بلتد بودا رفتم شكايت كردم حق و دادن به من چون هم حجابم خوب بود هم مانتوم از مامور شكايت كردم چون كتك خوردم خلاصش كنم داغون داغاونم شرمنده اگه نميام نت حالم افتضاحه

/images/anymous.png
رامین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
تو خوابم نمیدید این مراسمو

یاده مراسم محمدرضا شاه افتادم

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :


این که چیزی نیست .تازه منم اونجا بودم !!!!

اگه منو ندیدین دیگه مشکل خودتونه

من پشت اون گل زردا بودم!!!

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
فکر کردم رفتین بزن و برقص

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :


نه دیگه بزرگترام گفتن نیا بیرون

راستی مامانمم میگه بجای ما دو سه تا حرکت موزون از خودت دروکن!!!

اخه الان اومد تو اتاق گفت به چی میخندی باز همه رو ........ منم گفتم یکی از دوستان جشن عقد خواهرشونه

کلی تبریک گفت

/images/anymous.png
رامین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
آره دیگه فقط باید ببینیمو حسرت بخوریم. بازم من خداروشکر میکنم چون دستم به دهنم میرسه ولی دیگران چی ..............
پاسخ:والا...

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
گفتن ایشالا

(چه از خدا خواسته ..یعنی چی مامان)

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نمیذارن که

این اهنگ وبلاگ ایزدمهرو شنیده میگه پاشو .... مگه عقد نیست

میگم مگه عقد منه اخه ...... دست بردار نیست

باشه coffee mixمیفرستم واستون

میگه اهنگ عروسی لیلا فروهرو واستون بذارم ولی پیداش نمیکنما

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
چی فکر کردی شمام نمیتونی در بری

میگه دعا میکنم ماه دیگه همین موقع ایشالا بیایم شیراز عقد شما

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خواهش میکنم..قابلی نداشت

نه حالا من اهنگ خوشگل پیدا نکردم

:

خب دیگه خورزوخان بهم گفته

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
به اتفاق ارا میگیم

بله.......

بذار

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
باشه

خسته نباشی



جی میل داشته بیدم

hanibrainstorm@gmail.com

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خب ولش کن حالا

بذار بعدا

فقط از طرف منم بعنوان یک دوست به ابجیم تبریک بگو

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نه که خیلیم بلدم برقصم!!!:-) )

برو به سلامت

خوش بگذره

کم جیغ بزنی صدات بگیره

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
گل پسر باور کن تا الان دنبال اهنگ عروسی گشتم پیدا نکردم

شاید فردا پیداش کردم

خوش بگذره

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
گل پسر بیا سورپرایز

امیدوارم خوشتون بیاد

تنها کاری که از راه دور از دستم برمیومد

/images/anymous.png
هانیه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
یعنی گل پسر این اهنگ رو گوش ندی و نرقصی خودت میدونی

از طرف من و مامانم

/images/anymous.png
☁.¸¸.•☂مریم☁ در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
داداش گل پسر برای من عکسا باز نشد فک کنم خراب باشن

/images/anymous.png
یــــــاس در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
هانیه جون من که اعتراف می کنم دیگه شما رو نمی دونم می خوای بگی یا نه؟؟!!

راستش گل پسر،

به من یکی از اون کلاه بزرگا دادن و گفتن سیاهی لشکر باش، هم تو جشن شرکت می کنی و هم هیچ کی نمی شناسه شما رو.... (می بینی که حتی چشمای یارو دیده نمیشه!!!)

منم قبول کردم دیگه هانیه رو نمیدونم!!

البته اون شکم گنده نیستما!!!

گفته بااااااااااااااشم

/images/anymous.png
یــــــاس در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام . باشه حاضریتو زدم...

اما آخه من همین جوریشم انقدر که بعضی وقتا شاگردا اصرار می کنن، اسماشونو می‌خونم چون معتقدم دانشجو خودش باید به کلاس بیاد و واسش کسب دانش و علم مهم باشه ؛

نه این که به زور حضور و غیاب خودشو سر کلاس حاضر کنه، دانشجو آزاده که خودش انتخاب کنه و منم کسی نیستم که بخوام وادارش کنم خدایی ناکرده.....

فقط سعی می کنم بیشتر اوقات، یادم بیاد زمانی رو که دانشجو بودم، همین کافیه تا بتونم درک بیشتری از اونا داشته باشم.......

البته امیدوارم که همین گونه باشه.....

اما بچه های خوبی دارم معمولاً کلاسهایی که با من دارن، زور چماق نمی خوان!!

خودشون میان

به یاد ندارم تا به حال، دانشجویی رو که غیبت بیش از حد مجاز داشته، حذفش بکنم........

و حتم دارم که اتفاق هم نخواهد افتاد، فکر می کنم که اون دانشجو یا نتونسته خودشو به کلاسها برسونه یا من روش تدریس مناسبی نداشتم و یا این که مهمتر از همه : خودش نمی خواسته حقی که از استفاده ی کلاس داشته رو، به دست بیاره.......

/images/anymous.png
رگبار بهاری در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ینی من کشته مرده ی پستای جدیدتم

/images/anymous.png
رهگـذر دیـار عشـق در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت است بالا بروی ساده بیای پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند

یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .


/images/anymous.png
رفیق قدیم در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
از شیر شتر خوردن و سوسمار


عرب را کاری رسیدست به جای


که تاج کیانی کند آرزو


تفو برتو ای چرخ گردون تفو
پاسخ:به صداقت قسم که شناختم! مرسی

/images/anymous.png
شبنم ♥ღஜܓܨ در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
تاکسی بودم, راننده بدون مقدمه برگشته به دختره گفت: مال شما درشته؟؟؟!! دختر هم جواب داد ، چی؟ پولمو می گی؟؟؟!!!

راننده گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ... استغفرالله !!!!)))


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران