عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 85
:: بازدید ماه : 464
:: بازدید سال : 777
:: بازدید کلی : 777

RSS

Powered By
loxblog.Com

خاطره ی استاد!
پنج‌شنبه 07 دی 1391 ساعت 09:53 | بازدید : 545 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 0 )

با سلام امروز می خوام یه خاطره ی جالبی از یه استاد بزرگوار براتون تعریف کنم! استادی می گفت: حدود سال1340بود که ما تموم خانوادیمان (عمو -عمه-پسر عمو ها! و... حدود 50نفر بودیم)در یه خانه ی خیلی بزرگ زندگی می کردیم! من مسولیت خرید نان بودم! هر روزصب که هنوز هوا تاریک بود بیدار می شدم و می رفتم حدود40تا نون می خریدم و بر می گشتم! در مسیر خانه تا نانوایی یه راه میانبری بود که از وسط قبرستون مخروبه ی شهر می گذشت! من عادت داشتم هر روز از این مسیر عبور می کردم!یک روز صب که نان خریده بودم و در حال بازگشت از راه قبرستون بودم که خستگی بر من غالب شد و روی یه سنگ قبری نشستم که استراحت کنم...! چند دقیقه بعد یه پیرمردی از دور پیدا شد...پیرمرد نزدیک من می شد و به طرز عجیبی منو نگاه می کرد! چند قدمی بیش نمونده بود که به من برسه که من مثل یه فنر پریدم جلوش و گفتم حاجی بفرما نون... در اون لحظه ترس را در وجود پیرمرد می دیدیم که با صدایی لرزان گفت:تو کی هستی که به من نون تعارف می کنی؟؟؟؟؟؟ گفتم حاجی:من هر 100یکبار از قبرم بیرون میام و هرکس از قبرستون رد می شه بهش نون تعارف می کنم! پیرمرد بیچاره کفش هاشو در اورد و گرفت دستش و مثل تیر فرار کرد... چند روز بعد مادرم مضطرب از بیرون امد توی خانه و گفت:شنیدی یه نفر توی قبرستون با این ویژگی ها پیدا شده که هر100یکبار زنده میشه و به مردم نون تعارف می کنه!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران