عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
امضــــــــــــــا نمی دم، انگشت می زنم! راستی این ای دی منه هر کس مایل بود ادد کنه‎: sniper.yazdani

آمار مطالب

:: کل مطالب : 286
:: کل نظرات : 1921

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 71
:: بازدید ماه : 445
:: بازدید سال : 781
:: بازدید کلی : 781

RSS

Powered By
loxblog.Com

post
پنج‌شنبه 29 تیر 1391 ساعت 17:46 | بازدید : 1197 | نوشته ‌شده به دست gholpesar | ( نظرات 6 )

سلللام

عرض ادب و احترام دارم خدمت شما!!!

حقیقتا من چند باری تب کردم و هذیون هایی را گفتم!!!

و به صورت پست براتون فرستادم!

اما امروز میخوام بدون اینکه تب داشته باشم هذیون بگم!!!

من همیشه گفتم حرف هایی که میزنم اندازه ی بچه هام دوسشون دارم!

لذا اگه بدونم حرف هام دارن از بین میرن یا حروم میشن دیگه صحبت نمیکنم!

پس ابتدا عضو بشو بعد برو ادامه ی مطلب را بخون! تا یکم قدر بشناسی!

ببخشید صریح صحبت کردم...

این هم شما و این هم تپش قلم من دیونه!!!


 

هوش سر شار من!!

 

 

يادمه بچه بودم ميخواستم از پلاستيك فروشي سر

 

خيابونمون يه مامان خوب بخرم

 

 

خاک بر سر مردا!!

 

شكسپیر میگه: هر وقت زنت گریه میكنه میخواد خرت

 

كنه و هر وقت میخنده مطمئن باش خرت كرده!؟

 

 

والا دیگه...!!!

 

اگه تو ایران فیلمی ساخته شد که لیوان شکست و طرف

 

موقع جمع کردنش دستش رو نبرید من بهش اسکار میدم !

 

 

خيلي دوس دارم يكي بهم بگه : "قدر اين روزاتو بدون

 

 

بهش بگم : "كدوم روزا يالا نشون بده "،

 

 

تا اومد اشاره كنه ،‌جفت پا برم تو پره هاي دماغ

 

واموندش

 

اینو از خودم گفتم!!

 

ساعت 5 صبح ، پدر صبحانه مى خورد و من شام

 

 

به فاصله ى نسل ها مى انديشم

 

 

اگه مامان من را میشناختین...!!

 

 

یکی تعریف میکرد:

تولد دوست دخترم بود و واسش کادو و یه کارت پستال

 

خریده بودم..

 


اول نشستم چک نویس کردم اون چیزایی رو که

 

میخواستم بنویسم بعد نوشتم تو کارت پستاله و کاغذ

 

چک نویسرو پاره پاره کردم قشنگ ۳۰ ۴۰ تیکه شده بود و

 

 

 

نمیدونم چجوری شد یادم رفت کاغذ باطله ها رو بریزم

 

سطل آشغال و موند رو میزم

 


رفتیم تولد و برگشتم دیدم مامانم نشسته داره تلویزیون میبینه

 


من : سلام مامان گشنمه از شام چیزی مونده !؟؟

 

 

مامانم : دیگه از من شام نخواه برو همون ستاره شب

 

 

های تارت واست شام درست کنه… حالا اون نقطه

 

روشن زندگیت بوده !!!! آره ؟!

 


من ۳۰ سال خون دل خوردم تو نره خرو بزرگ کردم نقطه تاریک بودم؟

 


حتماً بابات هم سیاه چاله ست دیگه !!!؟؟

 

 

من : مادر من اینا چیه میگی

 

:|!!

مامانم : برو رو میزت رو ببین میفهمی ، بعدشم نــره

 

غــول خیر سرت دانشجویی اونجایی که نوشتی “تو

 

هجم تو خالی قلب من رو پر کردی” حجم با این ح جیمی

 

هست نه با ه دو چشمه

 

خاک تو سرت !!

.
.

رفتم تو اتاقم دیدیم نشسته همه کاغذارو با چسب

 

نواری چسبونده به هم کل نامرو خونده

:|!!

 

 

مگه نه!!!

 

سالهای ساله دارم پیتزا می خورم ولی هنوز فرق بین
 
پیتزا مخلوط و با مخصوص نفهمیدم...!!

 

 

 

 

فک و فامیله داریم؟؟

 

 

 

یه دايي دارم كه مگس رو تو هوا ميگيره تو مشتش تكون

 

تكونش ميده ميندازدش بيچاره مگس سر گيجه ميگيره

 

زن داييم هم فرصت پيدا ميكنه با مگس كش بزنه لهش كنه

 

چه همكاري صميمانه اي نه؟؟

 

 

 

 

 

مگه نه!!

 

زن همسایه چیست ؟

 


زن همسایه موجودیست که ساعتها دم در حرف میزنه

 

اما نمیشینه ، چون دیرش میشه!

 

سایپا مطمن

 

 

 

شرح حال کلاس ما!!!

 

استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه !؟

گفتیم چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده

 استاد دچار یاس فلسفی شد

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
رها در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام

میدونم شوخی میکنی

من از حرفام قصد خاصی ندارم پس به دل نگیر

امیدوارم سالم و سلامت بری و برگردی

/images/anymous.png
رها در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام

میخواستم خبرت کنم که خودت زود تر اومده بودی من تازه آپیدم

خیلی ها رو خبر میکنم ولی نمیان دیگه آدم شوقش رو از دست میده واسه آپیدن و خبر کردن الانم که همه وبشون رو دارن حذف میکنن چه مدلی شده ها لا اقل خبر بدن میخوان حذف کنن لیست لینکام کوتاه شده هر روز یکی دو نفر وبشون رو حذف میکنن

/images/anymous.png
رها در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلامممم

آپم

/images/anymous.png
ریحانه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
به خداااااااااااااااا میخواستم ظهر که اومدم تو وبم بیام بت سر بزنم

یادم رفت به خدااااااااااااااااا

من نیومدم تو میومدی

/images/anymous.png
شعله در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام باوفا.خدا نکنه چشمات گریون بشه. ببخش اگه ناراحتت کردم.ممنونم که بهم سر میزنی.خوش باشی عزیز.

/images/anymous.png
ریحانه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
واااااااااااااااااقعا خوشم اوم پسره خوبی هستی

همونجا که شاعر شودی

وقتی اونو خودم باورت کردم

ایول

بات حال میکنم

یه چیز دیگه

شما با چه وبی حال میکنی ادرس بده برم

از چه رنگی خوشت میاد؟

چه غذایی دوست داری؟

از کدوم شهری اگه خواستی جواب بده

فقط مهزه کنجکاویه


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران